خرید بک لینک
وای خدایا چرا اینجوریم؟! چزا اینقدر گیجم؟! اصن نمیفهمم؟! هی فکر میکنم از خودم دورم بد نکاه که میکنم میبینم خودمم الان! پس اون چیه که فکر میکنم خودمم!؟ اشتباه دارم تو کارم ها! ولی اونقدر مبنایی نیست که بخواد چیز عظیمی رو تغییر بده... وای خدایا کمک کن... سینم داره سوراخ میشه... عه¡ اصن خیلی عجیبه برام الان همه چیز تو همه! آخه خو چرا!؟ خاطره ها اینجا چیکار میکنن؟! پووووووف... واقعا خودم خندم میگیره چه مسخره و بی منطق! ... دعام کنید ... میشه فکر کنم اینجایید بعد من کنارتون سرمو بذارم زمین گریه کنم؟! اصن قول میدم با یه فاصله... میشه ؟! #بغض

برچسب: تلگرام,ها,در تلگرام,چیست,های تبریز,جدید,چت تلگرام,ویکی پدیا,ایران تلگرام,در مدرسه شریعتی, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:30

از بد هم بیشتر

چقدر مرگ اگه نتونم باهات راحت باشم

به نظرم اگه اینجور باشه باید گفت چقدر "مرگ"...

برچسب: مرگ چقدر نزدیک است,مرگ چقدر شیرینه, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:30

خداکنه ازم خسته نشی...

خداکنه که...

شایدم من آدم بده باشم!

........

میثاق: #دلتکتکمیخواد

برچسب: givi usa,givi luggage,givi top case,givi windscreen,givi monokey,givi tank bag,givi trekker outback,givi ukraine,givi trekker,givi cases, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:28

تجربه ی هدشات شدن زیاد دارم! میدونم چه دردی داره... با اینکه فقط صدم ثانیس! ولی همین لحظه های قبلش خودش زنده شدن و مردنه ولی الان تو یه دقیقه ۱۳ نفرو هدشات کردم با اینکه هیچ حسی ندارن اونا! ولی... #خوابپریشون

برچسب: شات 4 نفر,هدشات تمیز,هدشات داعشی,هدشات چیست,هدشات cfg,چیت هدشات,رمز هدشات, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 18:35

نمیخوام بخوابم دیگه

ای کاش میشد دیگه نخوابم

ای کاش میشد مُرد!

برچسب: صبح بخیر,صبح بخير,صبحانه,صبح,صبحت بخیر عزیزم,صبح است ساقیا,صبحي توفيق,صبحانه ايراني,صبح صادق,صبح صبح, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 18:34

از سرما بدم میاد... دستام که یخ میزنه... پاهام که یخ میزنه... از باد سرد بدم میاد... از هوای کثیف زمستون بدم میاد... از حرف نزدن بدم میاد... از بیکسی بدم میاد... از تنهایی بدم میاد... از اینکه مدتها دردمو بپوشونم بدم میاد... از اینکه ساعتها بهت زده باشم و نتونم حرف بزنم...

برچسب: سرما خوردگی,سرما خوردم به انگلیسی,سرما خوردن به انگلیسی,سرما آفرین,سرماخوردگي,سرماخوردگی در تابستان,سرما درمانی,سرماخوردگی به انگلیسی,سرماخوردگی نوزاد,سرما زیستی, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 18:34

#بغض

اصلا حالم خوب نبود...

نشستم رو موتور...

از تو آینه نگاه کردم به پشت سرم...

رفیقم امانتیشو گرفته بود و داشت میرفت...

سرم گیج میرفت...

بغض اذیتم میکرد...

#خاطرهیبد

به زور رسیدم خونه...

دلم بدجور گرفته بود...

دلم میخواست پیشم بود...

یا پیشش بودم...

گریه میکردم یکم...

برچسب: حال بد,حال بدی دارم,حال بد من,حال بدمرتضی پاشایی,حال بدر بن طامي العتيبي,حال بد در بارداری,حال بد دارم ملولم,حال بدی,حال بدر المشاري, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:00

از ب که بیدار شدم خیلی تلخ بودم...

دلیلشم واضحه خب!

اومدم دانشگاه...

همه بچه های ۹۵ی وایساده بودن باهم...

باید میخندیدم:)

.....

حالا شما بگید...احتمال انفجار هست یا ن؟!

برچسب: ۹۵۹۵,تی یو,۹۵,تقویم ۹۵,کنکور ۹۵,دکتری ۹۵,خمیر ۹۵۹۵,سایت ۹۵۹۵, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 16:59

شاید اولین دیالوگی که مغزم صبحها بلافاصله بعد از بیدار شدن داره اینه:

+صدا؟!...

-رفت

+تصویر؟!...

-رفت

+نور؟!...

-رفت

+اکشن....

برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 16:59

ناظم: میرشمسی(خطاب)...بشین،راحت باش

من: ممنون آقا

+یه سوال بپرسم؟!

-بفرمایید آقا

+مادرپدرت از هم جدا شدن؟!

-(تعجب شدید)...ن آقا!

+پس چرا اینقدر تو خودتی؟!

...

برچسب: افسرده,افسرده ترین کشورهای دنیا,افسرده ترین شهر ایران,افسرده ترین مردم دنیا,افسرده خویی,افسرده ام,افسرده شدم,افسرده ترین کشورها,افسرده شدم چیکار کنم,افسرده کند انجمنی را, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 16:17

ابراهیمی: تو چرا اینجوریی میرشمسی؟! نیاز به یه کار اساسی داری . بگو هفته بعد پدرت بیاد مدرسه؟ من: (شوک زده) آقا حالا بیخیال. درست میشه خودش. ابراهیمی: همین که گفتم. پدرت رو بگو بیاد باید باهاش حرف بزنم من: آقا پدرمون خیلی درگیره. معلوم نیست کی بتونه وقت کنه بیاد ابراهیمی: من نمیدونم دیگه. هفته دیگه منتظر پدرتم. وگرنه دیگه ...

برچسب: ابراهیمی زهرا,ابراهیمی ديناني,ابراهیمی ترکمان,ابراهیمی دینانی,ابراهیمی امیر زهرا مصاحبه,ابراهیمی امیر فرشاد,ابراهیمی نادر,ابراهیمی میثم,ابراهیمی دینانی برنامه معرفت,ابراهیمی حسن, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:33

مامان: (باگریه)میخوام برم یزد...من که ن پدر دارم ن مادر...میرم خونه ی خواهرام من:مامان جان،عزیز من،الهی من فدات بشم،یه لحظه فکر کن. اولا چی میخوای بگی به خاله ها؟!دوما ،مامان جان،دور که بشی یه قدم به طلاق نزدیک شدیا!حواست هست؟سوما،دلت میاد منو تنها بذاری؟ +یه چیزی میگم بهشون بلاخره،حداقل برای چند روز...اگه به خاطر فاطمه نبود که خیلی وقت بود اینکارو کرده بودم...تو پسری،شما مردا خوب بلدید گلیمتونو از آب بکشید،چیکار من داری؟دو روز دیگه مث بابات منو ... - #بغض

برچسب: یزد موزیک,یزد تایر,یزدفردا,یزد رسا,یزد شیمی,یزد موزیک آدرس جدید,یزد دیوار,یزد املاک,یزد دانشگاه,یزد جاهای دیدنی, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:33

آسمون یزد خیلی پرستارهست... جون میده واسه خیره شدن به سقف آسمون... درد دل کردن باهاش... ولی حیف... حالم اینقدری خوب نیست بخوام برم با خیال راحت حرفامو بزنم... ن نفس درست و حسابی دارم... ن زبونی برای حرف زدن... فقط سینم از بغض خیلی سنگینه... لعنتی...

برچسب: sjhvi hdvhk,sjhvi j,ستاره ها,sjhvi ogd thvs,ستاره باران, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:33

امروز تولدم بود... شاید تا دیروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس نفرت داشتم از ۱۵ مهر! یادآور خاطرات سیاه و تلخ بود برام... برام مسخرا بود این روز... با اینکه روز قبلش مریم و حسین برام تولد گرفتن که خب واقعا لطف کردن بهم ولی توش خیلی حرفای تلخ زیاد زدیم... هدیه گرفتم... و بعد دیروز... با ن.گ صحبت کردم... بعد صحبتم،با اینکه نابود شده بودم از حجم حرفای سنگینی که زده بودم... ولی آروم و سبک بود... دومین کادو رو که بهم دادن اونم یهویی و با اون جمله ای که گفتن... دیگه ۱۵ مهر برام خوشحال کننده بود... همین... امروزم واقعیتش اصن یادم نبود تا بعدازظهر... ولی خب بدم نمیومد از این روز.

برچسب: تولدم مبارک,تولدم مبارک نیست,تولدم مبارک شعر,تولدم نزدیکه,تولدم در تنهایی,تولدم بدون تو,تولدم بی تو,تولدم شد بی وفا,تولدم مبارك نيست,تولدم مبارک غمگین, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 22:22

دور از جون همتون... یه سری آدما خیلی احمقن... خیلی ... اون قدری که آدم تعجب میکنه که یکی چجوری میتونه اینقدر احمق باشه! اینقدر بی مبنا و منطق حرف بزنه... واقعا مسخرس... منو باش خودمو واسه کی پایین میوردم... ... سرم درد میکنه اعصابم خورده به خاطر قولایی که به خانم ز.س داده بودم نمیتونستم خیلی حرفا و خیلی جوابایی که درخورش بود رو بهش بگم... نگفتمو ریختم تو خودم... حالام سنگینم... حالم دوباره خوب میشه خیلی خیلی زود... از اون دفعه که اون گندو بالا اورد که بدتر نیست

برچسب: احمدی نژاد,احمدرضا احمدی,احمقانه ترین کارهای دنیا,احمقانه ترین,احمقانه ها,احمقانه ترین تصادف تهران,احمقانه عکس, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 22:22

چه احساس خوبی دارم!

وای خدا!

با تمام وجودم ممنونم که هستید

شبتون خوش ن.گ

برچسب: آرامش دوستدار,آرامش درون,آرامش اعصاب,آرامش در حضور دیگران,آرامش ذهن,آرامش یعنی,آرامش عارف,آرامش روح,آرامش در زندگی,آرامش با خدا, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 3:39

دلم براش میسوزه... برای بالشتم... خیلی وقتا خیس میشه... شاید دوست نداشته باشه... فکر کنم هم دوست نداشته باشه... کی این همه تلخی رو دوست داره! هیچکی... اینکه جمع میشم تو خودم هم خیلی جالبه برای خودم حتی!

برچسب: بالش طبی,بالش بارداری,بالش طبی هوشمند,بالش شیردهی,بالشت دالوپ,بالش پر قو,بالش طبی آلمانی,بالش نوزاد,بالش شیردهی نوزاد,بالش طبی باراد, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 3:23

چقدر دوست داشتم این چند روزه بیام اینجا... یکم حرف بزنم... اندازه یکی دوتا پست... ولی از صبح تا شب به شدت درگیر بودم... با اینکه دلم لک زده بود برای حرف زدن... هه...یادش بخیر...یه زمانی کلا حرف نمیزدم از خودم... ولی درکل... آخ که پدرم دراومده ... خیلی سخته تمام قد وایسادن جلو همه چیز... بدون اینکه حرفی بزنی... آبرو خم کنی... یا حتی لحظه ای بخوای خودتو با حال بد نشون بدی... ولی از تو تماما در حال غلیان باشی... نمیدونم چجوری این همه فشار جسمی و روانی و روحی (فکر کنم یکی باشن روانی و روحی البته:))) ) نمیدونم چجوری حرف نمیزنم ازش... البته خب زمان ندارم... وقتیم که یه جا ساکن باشم از خ

برچسب: میثاق معمارزاده,میثاق با شهدا,میثاق بهادران,میثاق جمشیدی,میثاق 2,میثاق رفسنجان,میثاق صنعت مرکزی,میثاق نامه دانش آموزان,میثاق تبریز,میثاق نامه, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 15:46

من رو فقط شبا از پا درمیاره...

برچسب: شبکه 3,شبکه ورزش,شبکه نسیم,شبکه نیم,شبکه,شبکه جم,شبکه خبر,شبكه ٣,شباب البومب,شبكه ورزش, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 6:25

"شبت بخیر برادرجان:) "

سه چهار بار خوندمش...

هر سه چهار بار گریهم باصدا شد...

دفعه آخر دیدمت...

موقعی که رفتم بخوابم...

روی صندلی نسشته بودی...

جلوی تخته وایت برد...

نگاهم میکردی...

انگار بغض کرده بودی...

دیگه تنها نبودم...

تنها نبودم که خوابم برد...

ممنونم که بعد ۱۸ سال اومدی...

همین که سر بزنی بهم خودش یه دنیاست...

برچسب: شبت بخیر,شبت بخیر عزیزم,شبت بخیر عشقم,شبت بخیر نفسم,شبت بخیر گلم,شبت بخیر به زبان ترکی,شبت بخیر نازنینم,شبت بخیر نازنین,شبت بخیر شعر,شبت بخیر ای, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 6:25

وای خدا چقدر استرس دارم!

چقدر سرم درد میکنه...

اه...

این همه کار ریخته سرم

همشم الکی و به درد نخور...

خدایا درسو چیکار کنم!

قشنگ بوی عقب افتادن به مشامم میرسه از همین الان...

برچسب: استرس,استرسانگ,استرس چیست,استرس بار,استرس اکسیداتیو,استرس بار 206,استرس بار پراید,استرس در بارداری,استرس و اضطراب,استرس و تپش قلب, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:59

چرا دلم میخواد یکی بغلم کنه...!

خجالتآوره!

مشکل پیدا کردی آقاجان...

البته همینجورشم خدا مشکل تشریف داری...

این یکیشه

پاشو فکرکن فردا چه غلطی باید بکنی بابا

برچسب: fyg glass,fyg meaning,fyg windshield,fyg auto glass,fyf fest,fyg vs pilkington,fyg group corp,fyg brand windshield,fyg vs ppg,fyg blog, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 5:17

گریه مرد بی صدا قشنگه...

اصن باید مث اشک ریختن باشه فوقش

برچسب: اشک سرما,اشک رازیست,اشک مهتاب,اشک مصنوعی,اشک چشم,اشک تمساح,اشکها و لبخندها,اشک های دوست داشتنی,اشک تو چشامونه,اشک من گلپا, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 5:17

خدا میدونه چقدر با این سرما احساس نزدیکی میکنم

برچسب: سرمایه گذاری,سرماخوردگی,سرمایه گذاری در بورس,سرمایه گذار,سرمایه,سرمایه داری,سرمایه گذاری در ایران,سرماخوردگی در تابستان,سرما,سرماخوردگی در بارداری, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 13:21

حال من مث حال یه آدمیه که زدن خونشو خراب کردن... بعد یه بیل دادن بهش... گفتن خونتو دوباره بساز... خب اون طرف تنها کاری که تونسته باهاش بکنه این بوده که با بیل یه،تیکه رو هموار کنه همونجا چادر بزنه توش زندگی کنه... بعد دوباره همه ی آدمای اطرافش بیان باهاش دعوا کنن که چرا خونتو نمیسازی اگه نسازی فلانت میکنیم بهمانت میکنیم... ........ امشبم که نخوابیدم... یه صحبتی با علی کردم یه سری کلیات رو بهش گفتم... تعجب رو تو چهرش دیدم...

برچسب: خرابه به انگلیسی,خرابه شام,خرابه چراغونه امشب,خرابه چراغون امشب,خرابه تاره تاره,خرابه چراغونه امشب حمید علیمی,خرابه دل,خرابه های شام,خرابه های سالامیس,خرابه های تخت جمشید, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:59

احساس میکنم دارم وارد فاز و نوع جدیدی از دروغگویی در ظاهر میشم!

خدا رحم کنه...

برچسب: دروغ,دروغگو,دروغ گفتن,دروغ های,دروغبا,دروغ ممنوع,دروغه,دروغگویی,دروغ های جمهوری اسلامی,دروغگو دشمن خداست, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:59

تو حیاط...

رو به آسمون...

هروقت که دلم بگیره...

هروقت که غدداشکیم کارشو شروع کنه...

اشکام از رو شقیقه هام رد میشه...

خیسشون میکنه...

سرد...راهشو ادامه میده...

لای موهام قِل میخوره...

زیر سرم آروم میگیره...

با اینکه چشام پر اشک میشه...

ولی خوب میبینم آسمونو...

ولی ستاره ای نمیبینم...

زندگیمو توش میبینم

اینه که آسمون میشه "پرده سینما"ـی فیلم "زندگی من"...

...

هووووفففف...

خیلی نامنظم نوشتم

ولی واقعا ذهنم نامنظمه

بیخشید...

برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:38

کلا سه ساله از مهرماه خوشم نمیاد... ن خوشم میاد... ن حتی دوست دارم بیاد... مهربرام شروع پاییز نارنجی نیست دیگه... برام شروع زمستون تاریکه... اینکه تو اینستام گفتم پاییزجان دلم برات تنگ شده بود و این چرت و پرتا... واقعا چرت بود میخواستم ببینم واقعا میتونم دوباره دوستش داشته باشم یا ن که دیدم ن :) #شب_بخیر

برچسب: liv and maddie,liv tyler,liv and maddie cast,liv and maddie season 4,liv miami,liv morgan,liv and maddie episodes,liv and maddie songs,liv and maddie season 3,liv tyler movies, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:37

اینکه آدم فکر کنه که "آدم اشتباهی"یه...خیلی بده اصن آدمو نابود میکنه بدجور اینکه همه کارات اشتباهه همش اشتباه میکنی و افراد مهم زندگیت... پوووف... عیب نداره... درستش میکنم

برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 13:38

شب که میشه

همه فکر و خیالا یه ارتش میشن

من تنها...

#البتهشمامهستید:)

برچسب: جنگ جهانی اول,جنگ جهانی دوم,جنگ خان ها,جنگ ایران و عراق,جنگ نرم,جنگ ویتنام,جنگ های صلیبی,جنگ سوریه,جنگ سگ,جنگ جهانی سوم, نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 13:38

صفحه بندی